باران و کویر
قحط بارانم " کویری تشنه ام
این عطش " روزی سرابم می کند
آی آدم" من که آهن نیستم
نی مزن " نایت کبابم می کند
رویا و عشق کویر نوازش و ریزش قطرات باران است تا از زوزه باد و خیزش ماسه های داغ رهایی یابد
قحط بارانم " کویری تشنه ام
این عطش " روزی سرابم می کند
آی آدم" من که آهن نیستم
نی مزن " نایت کبابم می کند
مدّ چشمت بی شتابم می کند
موج این دریا حبابم می کند
جذبه ی چشمان مخمور شما
حالتی دارد که آبم می کند
باز لبخند تو می گوید بیا
باز می آیم، جوابم می کند
قحط بارانم، کویری تشنه ام
این عطش روزی سرابم می کند
آی آدم! من که آهن نیستم
نی مزن، نایت کبابم می کند
ناله کم کن، ناله کم کن ای غریب
حال محزون تو خوابم می کند
سخت سختم کوه فولادم اگر
آتش عشقت مذابم می کند
مانده ام سر گشته در یک انتظار
تا غمت کی انتخابم می کند
يوسف گمگشته باز آيد به کنعان غم مخور
کلبهء احزا ن شود روزي گلستان غم مخور
اين دل غمديده حالش به شود دل بد مکن
وين سر شوريده باز آيد به سامان غم مخور
دور گردون گر دو روزي بر مراد ما نرفت
دائما يکسان نباشد حال دوران غم مخور
هان ، مشو نوميد چون واقف نيي از سّر غيب
باشد اندر پرده بازي هاي پنهان غم مخور
در بيابان گر به شوق کعبه خواهي زد قدم
سرزنش ها گر کند خار مغيلان غم مخور
حافظا ، در کنج فقر و خلوت شبهاي تار
تا بود وردت دعا ودرس قرآن غم مخور
دیشب دوباره دیدمت اما خیال بود
تو در کنار من بشینی؟..... محال بود
هر چه نگاه خسته ی من بی نصیب بود
چشمان مهربان تو پاک و زلال بود
پاییز بود و کوچه ای و تک مسافری
با تو چقدر کوچه ی ما بی مثال بود
نشنید لحن رنجورمن را نگاه تو
پرواز چشم های تو محتاج بال بود
سیب درخت بی ثمر آرزوی من
یک عمر مانده بود ولی کال کال بود
گفتم کمی بمان به خدا دوست دارمت
گفتی مجال نیست ولیکن مجال بود
یک عمر هر چه سهم تو از من نگاه بود
سهم من از عبور تو رنج و ملال بود

يادم مياد باز اون روزا
که بودن از جنس خدا
براي با هم بودن
هر روز ميکردم دعا
فرشته بودي واسه من
پاک و منزه از گناه
دور از همه سياهيا
جدا بودي از آدما
با ديدنت پر ميزدم
با اين خيال و فکر و حال
که تو می مونی پیش ما
چرا زود رفتی به آسمونا
تموم شد اون خاطره ها
ای کاش نمیومد
روزای بد خدا
سلام
از دوستانی که برای زنده ماندن خواهرم دعا کردند ممنونم. ولی افسوس بعد از گذشت هیجده روز تحمل درد و رنج دیگر خواهرم طاقت نیاورد و در ظهر روز یکشنبه هنگامی که صدای اذان از تلوزیون پخش می شد او برای همیشه چشمهای رنج دیده اش را بست و چقدر آرام بر روی تخت بیمارستان در حالی که می خواست لبهای خشکیده اش را برای آخرین بار برای خدا حافظی بجنباند بی رمق و بی حال قرار گرفت و روحش از جسم سوخته اش جدا شد .
امید وارم هیچ کس گرفتار این نوع مصیبت نشود خیلی خیلی سخت و طاقت فرسا ست
اي کاش به دل کسي پا نمي گذاشتيم و
کسي به دلمون پا نمي گذاشت
اي کاش اگه کسي به دلمون پا گذاشت ديگه
دلمون تنها نمي گذاشت
اي کاش اگه يه روز دلمون رو تنها گذاشت
رد پاشو روي دلمون جا نمي گذاشت
اميدوارم روزي بتوانم بهترين شعر زندگيم را براي تو بسرايم
و تقديم تو كنم گرچه كه يقيين دارم كه مي داني

جیرجیرک به خرس گفت که دوستت دارم و بیا با هم دوست بشیم. خرس گفت که الان وقت خواب زمستونیه بذار وقتی از خواب پا شدم با هم راجع به این موضوع حرف می زنیم و دوست می شیم.
خرس خوابید و وقتی پا شد هر چی گشت جیرجیرک رو پیدا نکرد و با خودش گفت: (چه دوست بی وفایی)
خرس هیچ وقت نفهمید که عمر جیرجیرک سه روزه…!
بیاین قبل از اینکه جیرجیرکهامون بمیرن بهشون بگیم که دوسشون داری
امشب تمام حوصله ام را
در یک کلام کوچک
در " تو " خلاصه کردم :
ای کاش می شد
یک بار
تنها همین
یک بار
تکرار می شدی !
تکرار...........
شاید از او گوشه چشمی بیند
شاید بشنود که دل ساحل هوس همراه شدن با او را دارد
یا بشنود که صخره های ساحل ماسه شده اند
و حاضر شده اند دل به دریا بسپارند
شاید این بار موجم را جوابی باشد
نمی دانم تا به حال هزاران موج قربانی ساحل شده است
این موج هم فدای ساحل
به نام کسی که
یادش در بهار من
نامش در اندیشه من
عشقش در قلب من
کلامش در دفتر من
و
دیدارش آرزوی من است
پيمان ازدواج
پيمان ازدواج نه عهديست سر سری
آگاه باش گر پسری يا که دختری
شرط است عاقل و بالغ شود پسر
وآگه شود به رموزات شوهری
معيار ازدواج به پول و مقام نيست
هر کس فراخور حالش زند دری
"شهزاده و گدا" سخنی بيش نيست
نشنيده ام حکايت باز و کبوتری
خوشبخت آن پسر که برای سعادتش
با چشم باز پسنديده دختری

لحظهای که سال تحو یل میشه... تنها لحظهایه که بیمنت به من لبخند میزنی...
کاش هر ثانیه برا ی من سال تحو یل باشه تا لبخند هم یشه مهمون لبای سرخت
بمونه...سال نو مبارک گلم
دوباره از نو باز می گردم به سر سطر
آنجا که نام زیبای تو نگاشته شده است
آنجا که نام من آغاز می شود
آن لحظه که عشق می روید ومن در هوایش نفس می کشم
فانوس ستاره ها را خاموش می کنمو چهره ی مهتاب رو در پشت ابر ها پنهان می کنم
تا دستانم در دستهای تو جای دارد
چشمهایم رو بر روی هر انچه دیدنیست می بندم
تصنیف عشق را برایت زمزمه می کنم
تا غروب ستاره ها در کنارم بمان و بدان که
عاشقانه دوستت دارم